سلام .
امروز میخوام گزارش همایش آقای
خاتمی که دیروز در استادیوم 12 هزار نفره آزادی برگزار شد رو بهتون بدم
. میدونم که تو همه سایت ها گزارش هست اما این یه چیز دیگست چون با احساسان
یه تماشاچی نوشته شده نه یک خبرنگار .

دیروز من همراه دوستانم از جلوی درب
فنی دانشگاه تهران سوار اتوبوس شدیم و به استادیوم رفتیم .
تو اتوبوس میشد اتحاد رو بین بچه ها
دید ، همه یک صدا با هم ای ایران و یار دبستانی رو میخوندیم . خیلی خوشحال بودم
نمیدونم چرا ولی یه حس خیلی خوب و خاص داشتم .
انقدر تو راه خوش بودیم که
نفهمیدم کی به استادیوم رسیدیم . از اتوبوس پیاده شدیم . همراه با عکس های میرحسین
و روبان های سبز که به مچمون بسته بودیم و پرپچم های سبزی که دستمون بود ، شروع به
خوندن یار دبستانی کردیم و به سمت در ورودی میرفتیم . سیل خبرنگارها بود که به سمت
ما میومد. دوربین فیلمبرداری و عکاسی بود که از ما عکس میگرفت مخصوصا من که جلو هم
بودم . به خانم خبرنگار خارجی با دوربینش از پایین از من و پسری که موازی من میومد
فیلم میگرفت . منم تو دوربینش لبخند زدم ...
راهنما ها از اونجا گفتن که پسرها
از سمت چپ و ما از سمت راست وارد بشیم . رفتیم و از ورودی که بهمون گفتن وارد
ورزشگاه شدیم .
تو راهرو چند نفر شال سبز میفروختن
که ما هم همه خریدیم و به جای مقنعه اونها رو سرمون کردیم . هنوز ساعت 2 و
نیم بود و خیلی از صندلی ها خالی بودند .
درست روبروی تلوزیون بزرگی که گوشه
زمین بود نشستیم و جایگاه سخنرانی دست راست ما قرار داشت .
وسط ورزشگاه پر بود از دوربین ها و
خبرنگار ها ولی اون وسط دوربین 20:30 بود که توجه همه رو جلب کرده بود .
همه با هم شعار میدادن 20:30 حیا کن
استادیومو رها کن ...
میشد صدای موسیقی هایی رو که پخش
میشد به وضوح شنید ، این وسط صدای محسن نامجو توجه من رو به خودش جلب کرد .
همه با هم میگفتیم آزادی اندیشه بی
موسوی نمیشه . خیلی ها هم پوستر هایی داشتند که نوشته بود ما رئیس جمهور سیب زمینی
نمیخواهیم .
نمیخوام خیلی با جزئیات بنویسم که
حوصلتو سر بره . میرم سر اصل مطلب.
ساعت 4 و نیم بود و توی ورزشگاه اگر
نخوام دروغ بگم حدودا 25 هزار نفر حاضر شده بودن و خیلی ها هم توی محوطه موندن و
نتونستن بیان تو .
مجری برنامه،
سیدجواد یحیوی،که موهاش بلند شده بود ، برنامه رو با شعری از قیصر امینپور آغاز
کرد: "عشق شادیست، عشق آزادیست، عشق آغاز آدمیزادیست ... "

اولین نفر که سخنرانی کرد
اقای امین زاده، رییس ستاد اصلاح طلبان حامی میرحسین موسوی بود.چند
دقیقه ای صحبت کرد و گفت : ما پیروزیم
چون ملت ایران میداند چه سرنوشت تكاندهنده ای در حوزه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی
و سیاست بینالمللی خواهد داشت و ما پیروزیم چون میخواهیم كشور را در مسیر احترام
و توسعه قرار دهیم.
نفر بعدی همسر شهید رجایی بود که
صحبت کرد و گفت آقای موسوی نزدیک ترین شخص به شهید رجایی بوده . خانم صدیقی گفت
میرحسین تو این 20 سال جلو نیومده چون دنبال مقام و مال نبوده اما حالا انقدر
احساس خطر کرده که پا پیش گذاشته و میخواد تغییر ایجاد کنه .
بعد از اون کلیپی که بچه های موج
سومی درست کرده بودند پخش شد . ایران از زمان مشروطه تا امروز... وقتی تصویر مصدق
و دکتر شریعتی رو دیدیم همه شروع به کف زدن و هورا کشیدن بودیم .توی کلیپ همه
آهنگهای خاطره انگیز دوران جنگ و دفاع مقدس بود . ما هم باهاش میخوندیم . مثل ممد
نبودی ببینی ، به لاله در خون خفته ، بهار خجسته باز فراوان رسد ز راه و ...
نفر بعدی آقای نعیم پورسردبیر یاس نو بودند که توقیف شده. ایشون خطاب به هرندی گفتند : آقای صفارهرندی! سفاکی علیه مطبوعات پایان میپذیرد . اینجا همه
با هم گفتیم : ننگ ما ننگ ما ، وزیر فرهنگ ما .
پسرها میگفتن : نثر من الله و فتحا قریب ، و ما دختر ها هم
میگفتیم : مرگ بر این دولت مردم فریب .
و اما از همه مهتر به نظر من خانم فائزه رفسنجانی بودند که واقعا صحبت
هاشون حرف نداشت.ایشون گفتند که در انتخابات گذشته به خاطر تعداد کاندیداهای اصلاح
طلب ما شکست خوردیم ولی این بار نباید این اشتباه رو بکنیم و به اقای کروبی گقتند
که ضمن حفظ کردن دوستیشون با میرحسین کنار بکشند چون طبق آمار طرفدارهای کمتری
دارن .
بعد گفتند که خیلی ها میگن میرحسین
نسخه دوم احمدی نژاده (که همه شروع به هو کشیدن کردیم) و حرف تازه ای برای گفتن
نداره ، ولی این نشون دهنده اینه که اونها رسانه ها رو دنبال نمیکنند و اصلا با
موسوی آشنایی ندارن چونکه تضاد بینشون کاملا مشخصه و نیاز به توضیح نیست
. جالب ترین بخش حرفشون اونحا بود که گفتند اگر احمدی نژاد دوباره پیروز بشه
میگه من امام زمان بودم . همین جا بود که صدای خنده جمع و بعد کف زدن ها و تشویق
های جانانه شروع شد . گفتن اگر این اتفاق بیفته احمدی نژاد میگه پس دیدین برنامه
های من درست بود و مردم با من مشکلی نداشتم به همین خاطر مسئولیت سنگینی به عهده
همه ماست .
بعد از اون پدر شهید جهان آرا که
پیرمردی ریز اندام بود صحبت کرد . خیلی بامزه بود چون که اول همه گفت خانم های
محترم و آقایون محترم لطفا شاکت باشین من میخخوام حرف بزنم .
3 تا درخواست داشتن که دقیق یادم
نیست ولی یکیش این بود که به موضوع مسکن (اجاره به شرط تملیک) توجه بیشتری داشته
باشن .
نفر بعدی خانم زهرا رهنورد همسر
اقای موسوی بودن که رئیس سابق دانشگاه الزهرا هستن .صحبت های ایشون رو هم میشه از
بهترین های جمع دونست . ایشون گفتن در درجه اول آقای خاتمی رو یک احیاگر میدونه و بعد یک اصلاح گر .ایشون گفتند دوم خرداد را ارج مینهیم و امیدواریم كه خردادها و خردادها با
افكار و اندیشههای ناب ایرانی نه اسیر خرافات و اوهام پایدار باشند. اینجا همه
شروع به دست زدن و تشویق کردن کردیم .بعد از اون گفتند که به امید روزی که هیچ
زندانی سیاسی و هیچ دانشجوی زندانی نداشته باشیم .
کیومرث پوراحمد، داریوش مهرجویی،
منیژه حکمت، کامبوزیا پرتوی، حمید فرخنژاد، بهاره رهنما، حنا مخملباف، طناز
طباطبایی، علی صادقی، شاهکار بینشپژوه، فرشته صدرعرفایی، لیلی رشیدی، پگاه
آهنگرانی، الناز شاکردوست از جمله هنرمندانی بودند که با حضور در این همایش حمایت
خود را از موسوی اعلام کردند. شاعران و ادیبانی همچون سهیل محمودی و ساعد باقری نیز با لباسی سبزرنگ و
شاخه گلایلی سبز در دست در میان جمعیت حضور داشتند.
صحبت های رشیدی جالب بود که گفت : ما
صلح میخوایم و دوستی . نمیخوام وقتی بچم سرش رو روی بالش میزاره با فکر جنگ و موشک
و حمله آمریکا و سلاح هسته ای بخوابه .
کیومرث پور احمد که اول همایش
صحبت کرده بود گفت : "چهار سال پیش اشتباه کردیم، (گول خوردیم. اشتباه بزرگمان این بود که با انتخابات قهر
کردیم و به چنین ذلتی افتادیم. امروز اولین و مهمترین کارمان این است که با انتخابات آشتی کنیم. انتخابات از نان شب هم برایمان واجبتر است .
"
این همایش پر بود از لحظه هایی که ما
از شادی نمیدونستیم دیگه چه کار کنیم . که 2تاش مربوط میشه یه صحبت های آقای پرتوی و
حمید فرخ نژاد .
پرتوی گفت : امروز خیلی احساس
بزرگی میکنم؛ اما 4 سال احساس حقارت میکردم، 4 سال با هر سفر رئیسجمهور به استانها و روستاها و خارج از کشور
احساس حقارت میکردم، 4 سال از هر تریبونی که ایشان به دست میگرفت احساس حقارت میکردم. حتی زمانی که جواب هر روستایی کشورم یک تراول
چک بود من احساس حقارت میکردم، و زمانی که فقر ایران را گرفت من احساس حقارت
میکردم، اما یک چیز بیش از هر چیز مرا حقیر کرد و آن هم دروغگویی بود". اینجا
بود که صدای دست زدن و هورا کشیدن مثل بمب تو فضای سالن پیچید .
فرخ نژاد هم ما رو به خاله سوسکه تشبیه
کرد که همیشه عادت به کتک خوردن داشت و فقط مسئله اش این بود که چطوری کتک میخوره
اما هیچ وقت نگفت اصلا من چرا باید کتک بخورم ؟؟؟
بهاره رهنما پرچم ایران رو به
امضای تمام هنرمندان و خود اقای خاتمی در آورد و گفت این پرچم رو روز 24 ام بعد از
پیروزی در جشنی که در ورزشگاه 100 هزار نفره میگیریم به ایشون تقدیم میکنه و اگه
این اتفاق نیفتاد این پرچم رو نگه میداره تا بگه حذب اصلاح طلب همیشه زندست .
بعد از همه اینها به خاطر اینکه آقای
موسوی در اصفهان بودند نوار ویدئویی که آماده کرده بودند رو به ما نشون دادند .
بعد از اون دوباره صدای موسیقی آشنای
یار دبستانی شروع به پخش شدن کرد و ما با اون همخوان شدیم که یکدفعه از صفحه
تلویزیون دیدیم که آقای خاتمی وارد ورزشگاه شدن . 10 دقیقه ای مشغول نشویق و شعار
دادن بودیم.

بعد آقای خاتمی شروع به صحبت کرد
که اینگونه آغاز شد : "در دوم خرداد حادثهای رخ داد که
اگر با حوادث تاریخی و فرهنگی دیگر ایران مقایسه شود چندان اهمیتی ندارد. مردم
به پای صندوقهای رای آمدند و کسی را انتخاب کردند. کاری که بارها صورت گرفته بود و
بعد از آن هم. و این نعمت را به برکت انقلاب به دست آوردهایم ... منتهی
دوم خرداد خصوصیت ممتازی دارد که عبارتست از جنبه نمادین آن منهای آنچه که نتیجه
انتخاب مردم بود . بزرگداشت دوم خرداد، بزرگداشت یک فرد و احساس نوستالژیک به
آنچه از دست رفته نیست، بلکه پاسداشت نماد و سمبول یک جریان نیرومند تاریخی است .
اینک در آستانه بیست و دوم خرداد قرار گرفتهایم و باید بیست و دوم خرداد را به
خردادی مضاعف بدل کنیم . و اینک فرزند دیگر ایران و آرمان شما، آن که قلبش برای
سربلندی ایران میتپد، آن که ارزشهای اصیل انقلاب و ایران را برپا میدارد، با
عزمی استوار به میدان آمده است: مهندس میرحسین موسوی". دوباره موج نشویق ها شروع شد .
من بیشتر از قسمتی خوشم اومد که گفتن
اینها به بهانه امنیت و به اسم امنیت اجتماعی آزادی رو از دخترها و پسر های ما
گرفتن و ما این آزادی رو بهشون برمیگردونیم . آزادی کلام ، اندیشه و ...
برنامه ساعت حدودا 8 و نیم یا بیشتر
تموم شد و قرار شد همایش بعدی روز 18 خرداد تشکیل بشه .
از سالن بیرون اومدیم و به دنبال
اتوبوس های دانشگاه تهران رفتیم و سوار شدیم . انقدر شلوغ بود که من اصلا باورم
نمیشد . 100 ها اتوبوس و ماشین شخصی اونجا پارک بود طوری که ما 1 ساعت منتظر
نوبتمون بودیم تا از محوطه خارج بشیم . با اینکه خیلی خسته بودیم ولی باز هم همون
شور و هیجان رو داشتیم . بلاخره ساعت نزدیک 10 رسیدیم کوی دانشگاه تهران و من از
اونجا به سمت خونه اومدم . با افتخار و امید به پیروزی .
دیشب خاطره خوبی بود که هیچ وقت
فراموشم نمیشه . و مطمئنم هرگز تکرار نمیشه .
خیلی هاتون حتما فکر میکنید که من اصلا چرا میخوام رای بدم . باید بگم که من هرکاری میکنم تا احمدی نژاد رئیس جمهور نشه و حالا که به نفر درست پیدا شده بهش رای میدم . حتما میگین مگه به رای من یا تو اه؟؟؟ منم میگم اگر باشه که چه بهتر ولی اگه نباشه ، من پیش حودم و خدای خودم عذاب وجدان نمیگیرم . همین که من حداکثر تلاشم رو کردم خیالم راحت میشه . دیگه باقیش دست من نیست . تحریم انتاخابات و ... هم به من مربوط نمیشه .امیدوارم 4 سال دیگه همین موقع از
کار دیشبم پشیمون نشم ...
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سر مستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هوادار تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش نقمه زنان
به صلابت ایران و جهان ، به اصالت
ایران کهن ، به صلابت ایران جوان
به امید پیروزی اصلاح طلبان